
"هو العزیز"
ما به هر کی که بخوایم دعا کنیم میگیم خدا کنه معلم بشی چون اگه با عشق بهش نگاه کنی هیچ کاری باارزش تراز اون پیدا نمی کنی (البته با اجازه ی دوستان خوبی که توی شغل های دیگه کار می کنند ) . ولی به هر کی که میخوایم نفرین کنیم چیزی گیر نمیاریم که .... پس باز هم میگیم الهی به زمین اداره ی آموزش و پرورش بخوری و معلم شی . معلمی هیچی توش نداره اگه عاشقش نباشی پس فقط کسی که مثل من عاشق کارش باشه واقعا عشق دنیا رو می کنه وگرنه میتونه عذاب واقعی توی این دنیا رو ببینه .
من هفته ای یه روز میرم اداره و به عنوان سرگروه آموزشی ادبیات فارسی به کارای مربوط به اون در منطقه رسیدگی می کنم . البته دفتر کار ما محیطش بیرون اداره ی آموزش و پرورش کنار یه مدرسه ی دخترانه است که اون مدرسه کلاس کم داره و دو سه تا از کلاساش توی محیط این ساختمان که ما هستیم برگزار میشه . امروز که رفتم محل کارم دیدم چند تا دختر خانوم اومدن جلو و سلام کردند . من هم جوابشونو دادم چهره ی یکی دو تاشون برام آشنا بود ولی یکی دیگه رو نشناختم . خودشونو معرفی کردند و من تازه شناختمشون . دانش آموزای چند سال پیشم بودند . نمی دونید چقدر خوشحال شدم . تمام انرژی ای که یه معلم می گیره اینه . البته صرف معلم بودن و گذروندن وقت خودمون و دانش آموزا نمی تونه خوشایند باشه ، بلکه وقتی ببینی یکی از دانش آموزات به جایی رسیده و تو رو توی این موفقیتش سهیم می دونه و نقش بسیار مهمی برای تو توی این موفقیت کنار می گذاره .... وای که نمی تونم توصیفش کنم . این تمام اون اون احساس خوشایندیه که به یه معلم دست میده و هیچ وقت نمیشه با حقوق بالا توی یه شرکت یا هر جای دیگه عوضش کرد . البته هر کاری در جای خودش ارزش داره و مطمئنا نمیشه شغلی رو به شغل دیگه ترجیح داد ولی من حس می کنم که خدا خیلی منو دوست داشته که این راه رو جلوی پام گذاشته .
خدایا شکرت
( معلمای خوبی که این مطالب رو می خونن منو نفرین نکنن چون وقتی میگم اینو نمیشه با دنیا عوض کرد این حس شیرین و دوست داشتنیه ولی مطمئنا جامعه برای رفع تبعیض باید تلاش کنه و من هم با اهمیت دادن بیشتر به این مسأله موافقم . )
تا به زودی


