به نام خدا
سال گذشته یه دانش آموز داشتیم به نام محمد. خیلی پسر پر جنب و جوشی بود. همیشه دوست داشت رهبری گروه رو به عهده بگیره و کارهای جالب و مثبت انجام بده و به اصطلاح خودی نشون بده . ما هم تا اونجا که تونستیم بهش میدون دادیم و کارها به خوبی پیش می رفت. طرحی رو اجرا کردیم و ایشون به عنوان شهردار مدرسه معرفی شد. همین معرفی باعث شد که ایشون فردای اون روز برای خودش مهری درست کنه و لباس شیک تری بپوشه و ...
کارها به خوبی پیش می رفت و واقعا هم با کمک گرفتن از بچه ها و رهبری اون ها خیلی کارها انجام داد. البته علاوه بر کارهای مثبتی که داشت خیلی کارهای جانبی رو هم انجام می داد که اختیاری در اون ها نداشت . مثلا یک روز با دو تا از معاونینش !!! به اداره ی آموزش و پرورش رفت و با رئیس اداره هماهنگ کرد تا جلسه ای با ایشون داشته باشند. رئیس اداره هم با ما هماهنگ کردند و روزی را برای جلسه تعیین کردند. جلسه می تونست کمک خوبی برای ما باشه. به همین دلیل به مراحلی که این دانش آموز طی کرده بود توجهی نکردیم. این دانش آموز با صحبت های خوش تونسته بود مبلغ 50 هزار تومن کمک برای مدرسه بگیره. شاید شروع مشکلات ما بعد از این جلسه بود.
به بهانه های مختلف دیر به کلاس درس می رفت و حتی یکی دو نفر دیگه رو هم مشغول می کرد و اون ها رو هم دیر به کلاس می فرستاد. بارها از مغازه های داخل شهر به اسم مدرسه خریدهایی می کرد و همه رو برای خود شیرینی بین بچه ها تقسیم می کرد . گاه گداری هم به مناسبت های مختلف مثل دهه ی فجر و ... هزینه هایی می کرد و می گفت از پول تو جیبی مون هزینه کردیم یا با همکاری دانش آموزان کلاس هزینه کردیم و... ما هم بارها از خانواده شون دعوت کردیم تا اون ها رو در جریان بگذاریم ولی موفق به دیدار اون ها نشدیم. البته هزینه هایی که به نام مدرسه کرده بود تقریبا تا پایان سال متوجهش نشدیم و طلب کاران تقریبا آخر سال تحصیلی ما را در جریان گذاشتند.
هفته ی معلم نزدیک شده بود و هنوز این دانش آموز اعتبارش رو پیش ما از دست نداده بود و خرابکاری ها هنوز لو نرفته بود. پیش من اومد و گفت تصمیم گرفتیم هر روز به صورت کلاسی جشنی رو بپا کنیم و اداره ی جشن ها هم با خود کلاس ها باشه . ما هم برای ایجاد رقابت بین دانش آموزان جهت اجرای نمایش و سرود و اداره ی چنین جلساتی بعد از مشورت با همکاران موافقت کردیم.برنامه ها به خوبی و خوشی پیش می رفت. از خلاقیت های این پسر خوشم می آمد . واقعا فکرهای جالبی به ذهنش می رسید. مراسم روز آخر با کلاس خودشون بود. می خواستن سنگ تموم بذارن. قبل از مراسم به من گفت که آقا ما برای مراسم امروز با کمک بچه ها کیک سفارش دادیم. درباره ی هزینه اش که پرسیدم ، گفت همه ی بچه ها کمک کردند. قبل از اتمام جلسه خودش با اجازه گرفتن از ما دو نفر رو فرستاد تا کیک رو بیارن. خودش هم با تشویق همکاران مدرسه بالای سن رفت و درباره ی انرژی هسته ای چند دقیقه ای سخنرانی کرد. همه ی همکاران فن بیان اونو تحسین کردند. دو نفری که رفته بودندکیک رو بیارن دست خالی برگشتندو گفتند شاگرد قنادی میگه تا پول کیک رو ندید نمی تونید اونو ببرید. دوباره از محمد پرسیدم مگه پول کیک رو ندادید؟ کمی من و من کرد و گفت نه آقا. ما هم چون کیک رو از طرف مدرسه سفارش شده بود، با پرداخت پولش تحویل گرفتیم و توی مراسم بین همه ی دانش آموزان تقسیم کردیم.
بعد از این جریان کم کم جریانات دیگه هم لو رفت و...
امسال هم در جریان انتخابات شورای دانش آموزی کار سال قبلش رو تکرار کرد و بین دانش آموزان ساندیس و رانی پخش کرد. به مدیر جدید مدرسه جریانات سال قبل رو یادآور شدم. با پیگیری ها معلوم شد که هزینه ی تبلیغات خودش رو هم به حساب مدرسه گذاشته بود و ...
در توانایی های این دانش آموز شک ندارم. در این که دست به هر کاری می زنه خلاقیت به خرج میده و کارهای جالبی می کنه که هم سن و سال های خودش انجام نمیدن. اون میخواد خودی نشون بده. از هر کس و هر جایی که هزینه می کنه، برای همه خرج می کنه و این خودش نشون میده فقط میخواد محبوبیت پیدا بکنه و روی کمبودهاش سرپوش بذاره. ولی نمی دونم چه کار باید کرد تا توانایی های این بچه رو توی مسیر درست هدایت کرد وراهنمایی اش کرد. خوشحال میشم نظرات شما رو بدونم.
یا علی
تا به زودی

