بالاخره سرش رو بلند کرد و یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و گفت : بابا مگه نمی بینی دارم ورقه صحیح می کنم ، مگه طول سال چند بار از این موقعیت ها پیش میاد . نه اضافه کاری نه هیچ مزایای دیگه ای . دلمون به همین چند تا ورقه و دستمزد تصحیح اونا خوشه . حالا برو مثل بچه ی آدم یه گوشه بشین و ورقه ات رو تصحیح کن . آخر وقت هر چی دلت خواست حرف بزن که من در بست در خدمتم .
یه ماچ آبداری رو صورتم انداخت و باز مشغول شد .
خداییش حق داشت . این یکی رو راست می گفت . من با صدای بلند شهادت میدم راست میگه . نشستم و مشغول تصحیح ورقه های امتحانی شدم . ساعت 30 : 8 نشده بود که یکی از همکارا بلند شد و بسته ی پنجاه تاییشو تحویل داد و یه بسته ی پنجاه تایی دیگه گرفت . پیش خودم گفتم تصحیح 50 تا برگه توی حدود 25 دیقه . با یه حساب سرانگشتی تصحیح هر ورقه 30 ثانیه وقت برده !!! و من همچنان متعجب و حیران به اطراف می نگریستم . بابا اصلا من ورقه رو خیلی کند صحیح می کنم ؛ قبول . ولی 30 ثانیه برای هر ورقه ی املا ... من که نمی فهمم یعنی چی .
گفتم زود قضاوت نکنم . شاید زودتر اومده و اینجا هم زودتر از 8 باز شده و هزار تا دلیل دیگه برای عجله نکردن در قضاوت .
ولی اشتباه نکرده بودم . بسته ی دوم برگه های این همکار ما هم قبل از ساعت 9 تحویل داده شد . انگار داشتم ورقه ی پانزدهم شانزدهمم رو تصحیح می کردم . و در تعجب مونده بودم . متوجه چند تا از همکارای دیگه هم بودم که مثل من " تعجب انگیزناک آلوده "بودند .
تصحیح ورقه های املا تا ساعت 4 بعد از ظهر طول کشید . به آمار تصحیح اوراق امتحانی نگاه می کردم . من 150 تا برگه تصحیح ، 150 تا هم تجدید نظر کرده بودم . اکثر همکارا حدود 200 برگه تصحیح و 200 برگه تجدید نظر داشتند مگر کسانی که زودتر از ساعت 4 بعد از ظهر کار داشتند و رفته بودند . ولی اون همکار ما 400برگه تصحیح کرده بود و 350 برگه تجدید نظر .
چند روز بعد از امتحانات اداره بهم زنگ زدند و گفتند چند تا برگه مونده بیا تجدید نظر کن . رفتم . دیدم از سازمان آموزش و پرورش بازدید آمدند و ورقه ها رو باز بینی می کنند چند تا برگه رو به طور اتفاقی برداشتند و دیدند ایراد داره . گرفتم که دوباره تصحیح کنم . نمره ی ورقه 18 بود . تصحیحش کردم دیدم خیلی غلط داره . نمره اش رسید به 12 . اسم مصحح اون ورقه ها رو دیدم . اسم همون همکار تند تصیح کن ما زیرش نوشته شده بود . ...
سرم رو پایین می اندازم . دیگه حرفی برای گفتن ندارم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن 1 : ما هم به پ. ن روی آوردیم .
پ.ن 2 : انصاف هم چیز خوبیه .
پ.ن 3 : چیز خوبیه انصاف .
پ.ن 4 : یه آدم بد اهل یه شهری ببینید میگید همه ی مردم اونجا بدند . حالا اگه مثال بزنم می ترسم وبلاگمو توقیف کنند و مدیر مسئول و سردبیرمونو ببرند زندان ...
پ.ن 5 : دلم برای معلمایی می سوزه که شما با خوندن این مطالب بهشون بدبین میشین .
پ.ن 6 : باور کنید معلمای خوب زیادند.
خدا عاقبت همه مونو به خیر کنه . آمین

