تبليغاتX
دل نوشته های یک معلم - 13 فروردین

به نام دوست

خویشتن آرای مشو چون بهار

تا نکند در تو طمع روزگار

روز 13 فروردین . شهریار ( استان تهران )

بلیط برگشت به شاهرود با قطار ساعت 21:20

زمان لازم برای رسیدن به راه آهن حدود یک ساعت

- - - - - - - - - - - - - - - - - -

ساعت حرکت از شهریار به طرف تهران 19

بابا مگه ماشین گیر میاد ... آذری ... آذری  

-         بابا ترافیکه هیچ ماشینی هم نمیره خودتو علاف نکن

-         مگه میشه .. بابا من بلیط دارم ... باید برسم

هر چی ماشین میاد ، تا میشنوه آذری فلنگو می بنده و میره

چند دیقه ای گذشت و من رفتم جلوتر ایستادم .. یه ماشین پیکان مدل نمی دونم چند از رده خارج گفت که شما آخه خونواده اید من می رم . ما هم تشکر کردیم و سوار شدیم .

اولای راه که ترافیک نبود ... گفتیم خدا رو شکر ... یه کم دیگه رفتیم که به ترافیک خوردیم ..

راننده ی ما هم که ادعاش می شد من راننده ی قدیمی ام و هی از پرایدایی که ازش سبقت می گرفتن ایراد می گرفت که اینا الن و بلن ، هوس کرد از گوشه کنارا بره.

خلاصه حسابی خاک های ناقابل رو تو حلقمون کرد . البته خیلی از راننده ها بودن که از این کارا کردند .

هرچند کار خوبی نکرد راننده مون ولی فکر می کنم با این کار حداقل نیم ساعت ما رو جلو انداخت . احتمال این که نرسیم به قطار زیاد بود ولی اصلا نگران نبودم . گفتم اگه قسمت باشه می رسیم . ما که کوتاهی نکردیم . حالا هر چی میخواد بشه حتما خیره دیگه .

وقتی رسیدیم آذری ساعت 21:15 بود به راننده گفتیم بابا جان ما رو می تونی قبل از 21:20 راه آهن برسونی یا نه ؟ گفت من توی 7 دیقه می تونم برسونمتون . ما هم حساب کتاب کردیم دیدیم نمی رسیم . بی خیالش شدیم و با ماشینای گذری رفتیم طرف راه آهن . ساعت 21:29 بود . رفتیم سراغ مسئول بررسی بلیط و گفتیم جا موندیم اونا هم راهنمایی مون کردن طرف خدمات مسافرین .

بعد از حدود نیم ساعت صدامون زدن که ساعت 23:45 قطارمون جا داره . خدا خیرشون بده همینو داشتن . هیچ پول اضافی هم ازمون نگرفتن . ...

رفتیم توی قطار دیدیم بابا قطار درجه ی چند گیرمون اومده . ولی خب از جا موندن که بهتر بوده . ...

با هر سختی که بود رسیدیم .

باز هم خدا رو شکر

سرتونو درد آوردم . یا علی  

 

نوشته شده توسط علی منصورسمائی در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 17:16 | لینک ثابت |
JavaScript Codes