تبليغاتX
دل نوشته های یک معلم

به نام خدا

اول آبان 86 روز انتخابات شورای دانش آموزی مدرسه بود. بچه ها شور و حال خاصی داشتند. از چند روز پیش تبلیغات شروع شده بود. بچه ها خیلی چیزها رو می فهمند ؛ هر چند ما خیلی وقت ها اون ها رو باور نداریم. از همه ی کارهای ما بزرگترها درس می گیرند. از راست گفتن ها و دروغ گفتن های ما. خدا عاقبت ما رو به خیر کنه.

دست همه ی بچه های کلاس اسباب بازی بود. تعجب کردم. یعنی اشتباه اومدم؟ این همون کلاس اول راهنمایی مدرسه مونه ؟ بچه ها که همونان ولی چرا دارن با اسباب بازی های بچگونه بازی می کنند!!!

سطل آشغال کلاس هم از آشغال های کیک و ساندیس پر شده بود. حتما خبری شده و من بی خبرم. وقتی خبرشو از بچه ها می گیرم ، میگن « آقا این اسباب بازی ها رو علی اکبر آورده و این ساندیس ها رو هم محمد » و با خوشحالی یکی یکی اسباب بازی ها رو در میارن و نشون میدن. و چه حکایت جالبی ! علی اکبر و محمد از کاندیداهای شورای دانش آموزی مدرسه هستند و برای تبلیغاتشون از این شیوه استفاده کردند. همین بچه های کلاس عنوان کردند که حمیدرضا دانش آموز کلاس سوم راهنمایی ـ که باباش نونواست ـ به بچه ها قول داده که بدون نوبت بهشون نون بده!! و ...

برای این پست بسه . پست بعدی با موضوع درخواست کمک به زودی نگارش میشه.

راستی اگه براتون امکان داره همین طور که می خونید نظر هم بدید. کم کم دارم ناامید میشم از نوشتن....

تا به زودی

یا علی

نوشته شده توسط علی منصورسمائی در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 17:26 | لینک ثابت |

به نام خدا

سال تحصیلی قبل مجبور بودم . خب خیلی اصرار داشتند ؛ قحط الرجال شده بود. مدیر قبلی مون استعفا داده بود و کسی از همکاران مدرسه هم مدیریت رو قبول نمی کرد. یعنی اگه قبول نمی کردم باید یکی از بیرون می اومد و مدیر می شد. همکاران مدرسه هم برای این که جو صمیمی مدرسه از بین نرود ، خیلی اصرار کردند که مدیریت را قبول کنم. بالاخره موفق شدند. مدیر شدم .

خودمونیما مدیر بودن هم دنیایی داره دیگه. دوستی های واقعی رو بهتر میشه شناخت . بعضی ها احترام گذاشتنشون بیشتر شد. من همون آدم بودم ولی بعضی از همکارامون نه من رو همون آدم قبلی می دیدند و نه خودشون آدم قبلی بودند. ولی معلم بودن یه چیز دیگه است. باید معلم باشی و بفهمی. بگذریم ... به هر حال با تمام فراز و نشیب هایش گذشت. الحمدلله رب العالمین

می خوام زیاد طولانی ننویسم که حوصله کنید و بخونید . منتظر مطلب بعدی با عنوان«  شورای دانش آموزی مدرسه » باشید.  

نوشته شده توسط علی منصورسمائی در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 4:52 | لینک ثابت |

به نام خدا

سلام

                       

بالاخره تصمیم گرفتم که بیام . از همه ی دوستایی هم که تو این مدت لطف کردند و سر زدند و منو شرمنده کردند سپاسگزارم . پست های جالبی ( ان شاءالله ظرف یکی دو روز آینده )در راه هستند که امیدوارم خوشتون بیاد .

 پس فعلا تا دیدار دوباره                                   یاعلی

نوشته شده توسط علی منصورسمائی در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 3:34 | لینک ثابت |
JavaScript Codes