تبليغاتX
دل نوشته های یک معلم
دل نوشته های یک معلم
دلم میخواد اون چه که دیدم بهتون بگم
سه شنبه نهم آبان 1385
امان از این مدیریت!!! ...  

به نام خدا

امان از این مدیریت . اون هم مدیریت بدون معاون که تمام وقتمو گرفته .  می بینی تو رو خدا . ولی ایشاللا دیگه کارا داره سر و سامان می گیره و کم کم وقتم بیشتر میشه . هر چند مدیر شدم ولی باز هم یه معلمم و از دلنوشته های خودم می نویسم . من یه معلمم . شما رو بخدا قبول کنین دیگه .

مدرسه ی ما

مدرسه ای که مدیرش هستم مدرسه ایه که سه سال توش درس دادم باهاش غریبه نیستم . همکارا هم همین طور . خداییش اونا هم خیلی دارن سنگ تموم می ذارن . از اونا هم باید تشکر کرد . البته من هم خیلی هواشونو دارم . امیدواریم بتونیم با کمک هم یه مدرسه ای درست کنیم مثل هلو . شیرین و آبدار . شعار ما هم اینه « مدرسه ی شاد ، احترام به دانش آموز و توجه به اخلاق اسلامی ». دو سه هفته ی اول خیلی مشکل بود . برنامه ها جور نمی شد . دبیرا مشخص نبودند . نمی تونستیم برنامه ریزی کنیم و هزار جور مشکل دیگه . ولی شکر خدا همه چی به خیر گذشت و ... منتظر پست های جالب باشید . دعامون کنید .

یا علی