تبليغاتX
دل نوشته های یک معلم
دل نوشته های یک معلم
دلم میخواد اون چه که دیدم بهتون بگم
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384
باز هم حسن به دادم رسید ...  

به نام دوست

ما ولش کنیم اون ولمون نمی کنه . حسنو میگم  . کلی فکرم مشغول بود که این هفته چی باید بنویسم که دیروز بالاخره حسن به دادم رسید .

توی کلاس نشسته بودم که حسن در زد و اومد توی کلاس و گفت دبیر حرفه و فن گفته این نوشته ها رو به شما نشون بدم . من هم گرفتم و گفتم چیه ؟ حسن گفت دبیر حرفه مون گفته که هر کدومتون چند تا سوال تستی طرح کنید و بیارید کلاس . ما هم این سوالا رو نوشتیم .

سوالا رو نگاه کردم . فقط 2 تا از سوالات رو براتون می نویسم و تمام .

- کدام یک از بیماری ها را از گوسفند می گیریم ؟

الف ) طاعون    ب ) جذام   ج ) سرطان   د ) × تب مالت   

- حسین رضازاده در روز چند عدد تخم مرغ می خورد ؟

الف ) یکی    ب ) دو تا    ج ) چهار تا    د ) × هشت تا  

خوش باشید . 

پنجشنبه یازدهم اسفند 1384
دل دلتنگ ...  

سلام دوستان خوب

راجع به پست قبلی نظرات خیلی متفاوت بود و منو به فکر فرو برد نظرات مثبت ، بی تفاوت و منتقدانه ی شما برام جالب بود . به نظرات همه تون اهمیت میدم و سعی می کنم به همشون طوری فکر کنم که برام مفید باشه . به هر حال از همه تون ممنون .

خب باز هم پنج شنبه شد . فقط این شعرساعد باقری شده سهم این هفته ... شرمنده که حرفی ندارم برای گفتن ...

 

فرسوده فرسنگ شدن ها

 

ديري است كه دل آن دل دلتنگ شدن ها 
بي دغدغه تن داده به اين سنگ شدن ها 
آه اي نفس از نفس افتاده، كجا رفت
در ناي ني افتادن و آهنگ شدن ها 
كو ذوق چكيدن ز سر انگشت جنون كو؟ 
جاري به رگ سوخته چنگ شدن ها 
زين رفتن كاهل چه تمناي فتوحي 
تيمور نخواهي شد از اين لنگ شدن ها 
پاي طلبم بود و به منزل نرسيدم
من ماندم و فرسوده فرسنگ شدن ها

 

پنجشنبه چهارم اسفند 1384
پنجشنبه ی این هفته ...  

به نام دوست

سلام پست قبلی رو باید می فرستادم تا آروم شم . حالا امروز هم پنج شنبه است . خب دیگه باید به قولم عمل کنم . چشم ...

 قرار بود عکس دوستم رو که صحبتش رو کردم بندازم تو این صفحه  که اونم چشم ...اینم عکس . نفر وسط همون همکاریه که می گفتم اسمش هم حسن آقاست . می ترسم همکارای دیگه ناراحت شن اگه اسمشونو نبرم . اولین نفر آقای بهرامی و آخرین نفر هم آقای بیکی . ( حالا راضی شدی حسن آقا ) 

 

                  

 

ولی این هفته یه چیز جالب پیش اومد ...

توی آموزش و پرورش هر سال تحصیلی جشنواره ای برگزار میشه به نام جشنواره ی الگوی برتر تدریس ( اینو برای دوستای غیر معلمم میگما ). امسال توی رشته ی ما برگزار نشد ولی چون من اجتماعی هم درس می دادم توی درس اجتماعی شرکت کردم .

روز اول اسفند موقع تدریس من شد قبل از این که داورا بیان مدرسه مون با بچه ها کمی تمرین کردیم که آماده باشند .

هر چند به همه ی بچه ها سفارشات لازم رو کرده بودم ، به یکیشون هم گفتم وقتی میام سر کلاس مثلا از یکیتون می پرسم دیروز چرا غایب بودی ؟ و اون در جوابم چی باید بگه ؟ حسن ( که معرف حضورتون هست ) گفتش: " آقا میگه سرما خورده بودم . " و بعد هم من کمی درباره ی مواظبت از خودتون حرف می زنم و میریم سراغ درس ...

صحبت ها تمام شد و خواستم از کلاس بیام بیرون که ........ حسن دست بلند کرد و گفت آقا یه چیزی بگم ؟ گفتم بگو . گفت : " آقا شما توی خالی بندی دست ما رو از پشت بستیا . "

کلی خندیدیم ... و من به هوش سرشار این پسر آفرین گفتم ...

جشنواره برگزار شد و ما هم اول شدیم . من هم به خاطر قدردانی از بچه ها برای همه شون یه جایزه ی کوچولو خریدم و ازشون تشکر کردم .

       

    حسن نفر اول نشسته ی سمت چپه . البته توی این عکس مدیر و معاون مدرسه مون هم هستن . تا به زودی ...

 

چهارشنبه سوم اسفند 1384
مصیبت پشت مصیبت ...  

بسم الله النور  

 

الهی عظم البلاء ..........

                                  يا صاحب الزمان آجرک الله فی مصیبة جدك

 

آقا جون قربونت برم من . تسلیت میگم آقای من ...

 

کی میای قبله ی عالم                  تا دلامون بشه روشن

 

هر روز یه مصیبت و بلا سرمون میارن و میخوان ما رو مشغول خودمون کنن و اختلافات بین مسلمونا رو دامن بزنن .

 

خدایا ! خدایا ! خدایا ! صاحب زمان ما رو برسون تا انتقام این همه ظلم به این خاندان معصوم و مظلوم رو از اینا بگیریم .

 

مگه میشه مسلمون آرامش داشته باشه توی این دنیا ؟

 

 اگه این طور بود و همه دین پذیر بودند دیگه چه لزومی داشت آقامونو نبینیم و دوریش رو تحمل کنیم . اگه آرامش توی دنیا بود که نمی گفتند دنیا زندان مومنه .

 

مهم اینه که ما بیدار باشیم و گوش به زنگ ... فقط کافیه سید علی یه ندا بده ... جونمون رو کف دستمون می گیریم و ...

 

آقامون میاد ... انگار خیلی نزدیک شده ... همه ی اینا نشونه است ... خدا کنه زودتر بیاد ... باید دعا کنیم ... دعا کنیم ... دعا کنیم ... دعا کنیم ... دعا کنیم ... دعا کنیم ... دعا کنیم ... دعا کنیم ...

 

اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن ،

                           صلواتک علیه و آله ،

                          فی هذه الساعه و فی کل ساعه ،

                       ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا ،

                                                          حتی تسکنه ارضک طوعا

                                                                            و تمتعه فیها طویلا  .

 

 

 خدا هر چه زودتر برسوندش . آمین یا رب العالمین .